![]() |
![]() |
|
| یک جرعه از آن چشمه تسنیم بنوشان |
|
چهارمين و پنجمين جلسه كلاس طنز نويسي (21/1/86 و 28/1/86) چهارمين جلسه كلاس طنز نويسي در روز سه شنبه 21 فروردين ماه 1386 برگزار شد. شروع جلسه بسيار جذاب بود و با كاري نو و جديد آغاز شد. تركيب سازي و ساخت معاني جديد از كلمات، مبحثي بود كه در اين جلسه آموزش داده شد. همه ما تركيبات زيادي از كلمات مختلف مي شناسيم، اما از معني آنها تنها آن چيزي كه بين تمام مردم مصطلح است را مي دانيم. در اين مبحث ما ياد گرفتيم كه چگونه از كلمات ساده اي كه بارها شنيده ايم، معاني جذابي كه به گوش كسي نخورده استخراج كنيم. نمونه اي از اين كار كه با كلمه پايه سوزن: قدرت بينايي يك زن، زن سقا تارزن: زن سبزه، زني كه تار مي زند زنجان: زن قاتل و جاني رنگ زن: آرايشگر فروزنده: زني كه در ده زندگي مي كند و سر به زير است، زني كه در پايين ده زندگي مي كند. از اين دست تركيبات بسيا ر زيادند و برخي از آنها مي توانند اثر ما را به طنز نزديك كنند. در ادامه، نمونه اي از كارهاي نوشته شده توسط هنرجوها خوانده شد كه از استعداد بچه ها براي نوشتن كار طنز خبر مي داد. نمونه اي از آن را در اينجا مي خوانيم كه نوشته ايست به نظم درباره ماشين پرادو : بشنو از من يه نصيحت اي جوان شصت و دو گر خواهي شوي سوار، ماشين پرادو گر كني عزم سفر در دل شهر با مترو مي برد تو را تندتر ز مترو پرادو تو تابستون مي شيني زير كولر با پالتو تو زمستون مي شي بي خيال ِ پالتو پرادو اين نمونه كار كسي است كه اولين كار خود را نوشته، پس مي توان به هنرجوها اعتماد كرد كه در طنز نويسي حرفي تازه بزنند. پنجمين جلسه كلاس طنز نويسي در روز سه شنبه 28 فروردين 1386 با حضور حدود 30 نفر هنرجو و به مديريت جناب آقاي ختايي برگزار شد. در اين جلسه همانطور كه از قبل مقرر شده بود، فقط به نوشته هاي هنرجويان پرداخته شد. در ادامه مبحث جلسه چهارم، كار تركيب سازي از كلمات در اين جلسه نيز پيگيري شد كه با نگاهي عميق به افكار دوستان مي توان فهميد كه تمام بچه ها توانايي اين را دارند كه به نگاه متفاوت برسند و اين برداشت و نگاه متفاوت را مي شد از معاني كشف شده براي كلمات تركيبي فهميد. به نمونه اي از اين تركيبات و معاني جالب آنها توجه كنيد: آب شراب: آبی که باعث شر بین افراد شود. مجاب: دریای طوفانی که هم آب دارد و هم موج. مذاب: درقدیم افراد موز را درسته قورت می دادند و سپس آب می خوردند که در گلویشان گیر نکند یعنی آب کردن یک موز. امروزه هم به آب کردن فلزارت گویند. شوراب: سازمان آب شهر قم. مرداب: آبی که مرده را با آن می شویند. سوپاب: غذایی که توی سربازی می دهند. زیرآبی: بنفش (رنگ زیر آبی در رنگین کمان) پرتاب: چشمه ای در کویر لوت (جای پرتی ست) آفتابه: علامت هشدار در مکانهایی که آب آلوده به آفت وجود دارد.
تعداد کلمات بسیار زیاد است و در اینجا فقط نمونه ای از آنها ذکر شده است. این کار برای کلماتی چون سر، در، به، فر و کار نیز انجام شد که نمونه هایی در زیر ذکر شده است.
بهروز: خوردن روزی یک عدد به. کارواش: آرام کار کردن (ابتدا کاریواش بوده که به مرور به کارواش تبدیل شده است) سرشناش: آرایشگر. فرز: مویی که هم فر و هم وز باشد.
بعد از پایان این مبحث ادامه کلاس اختصاص به موضوع دیگری داشت. طبق موضوع از پیش انتخاب شده جلسه قبل در این جلسه قرار بر این بود که هریک از هنرجوهای کلاس اثری درباره یک اژدها که به خاطر آتش دهانش دچار مشکل می شود بنویسند و در این کار شروع، پایان و منطقی بودن موضوع را در نظر بگیرند.
کارهای خوبی ارائه شد. ازجمله یک فیلمنامه، دو داستان و چندین شعر که به علت کوتاه بودن زمان کلاس تمام آثار خوانده نشد و قرار شد آقای ختایی به این آثار رسیدگی و اصلاحات مورد نظر را بر روی آنها انجام دهند.
قسمتی از فیلمنامه در ذیل آورده شده است که نوشته خانم سارا مریدی به همراه دوستانشان در یک گروه ۵ نفره است.
سکانس اول پلان یک-شب خارجی فضای جنگل: تصویر تاریک است. صدای ماشین آتش نشانی و پلیس شنیده می شود و صدای همهمه تصویر با نور قرمز ماشین آتش نشانی روشن و خاموش می شود.با هربار روشن شدن تصویر حرکات مبهمی از دویدن چند نفراز میان درختان دیده می شود.صدای جیغ و داد شنیده می شود. ... ... ... پلان سه-شب خارجی جنگل: نور چراغ قوه پلیسها روی درختان حرکت می کند. شبه یک اژدهای جوان در حال دویدن دیده می شود. صدای پلیس: به نام قانون ایست! پلیسها می دوند اما اژدها را پیدا نمی کنند. ......
نمونه کارهای خوانده شده با توجه به برخی اشکالات وارده به آنها نشان از توانایی نویسنده داشتند که این اشکالات با گذشت زمان و آشنایی بیشتر با نوشتن رفع خواهد شد.
جلسه بعد نیز به همین ترتیب ادامه می یابد و سایر دوستان می توانند کارهایشان را ارئه کنند و مورد نقد و بررسی قرار بگیرند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 0:36 توسط عطیه |
|
|
قشنگ شد زنده بودن در دامن ثانیه ها قشنگ تر شد ساحت آوا در بستر سکوت انتظار ترانه تر شد بندگی در مسجد پیشانی و مهمانی و سجع خنده های بارانی ترانه قشنگ خواند
ستایش زلال بودن را در برکه وعده های خوش موسی و عیسی روحانی
قشنگ تر باد جهان با نامت ای معظم عریان تر باد عشق با یادت ای مزمل بدون تو جهان همه چیز کم داشت ای والا پیامدار محمد میلاد دو نور مدینه پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) بر همه شما دوستان مبارک باد
توی این پست می خوام یه کمی درباره برنامه های شبکه جوان توی عید بنویسم. البته درباره اون چندتا برنامه ای که خودم گوش می کردم. اولین برنامه بهامین یا به قول فرشید منافی بهار که من به عشق گوش دادنش همیشه قبل از 9 از
خواب بیدار می شدم. 9-11 وقت بهار بود.
یکی از نکات مثبت این برنامه اجرای فرشید منافی در هفته اول عید بود و البته از حق نگذریم اجرای
امیر منوچهری در هفته دوم هم خوب بود و می تونست آدم رو پای رادیو نگه داره
دومین چیزی که خیلی ازش خوشم اومد نوع خوندن تیترهای خبری بود که یه سری از خبرهای سال 85
رو می خوندند که عنوانش به همین سادگی، به همین خوشمزگی بود و بعضیهاش چنان تکان دهنده
بود که طعم تلخش آدم رو آزار می داد.
و سومین نکته ابتکار جالب دست اندرکاران برنامه بود که یه عکس رو توی رادیو نشون می دادن و می گفتن
تماس بگیرید و بگید این عکس چیه؟!
حالا بماند که ملت چه ایده های باحالی می دادن.
برنامه بعدی که فکر کنم همتون گوش می کردین خارق العاده بود که خیلی از قسمتهاش نه
خارق العاده بود و نه فوق العاده.
البته جذابیت لازم رو برای مخاطبین داشت. مثلاً شعر خوندن دونه درشت اول هر برنامه یا
تفسیر ترانه ها توسط محمودرضا از قسمتهایی بود که من خیلی خوشم اومد
نمایشها هم بد نبود ولی انقدر تیپهای جدید وارد برنامه شده بودند که به چند تاشون اصلاً دو کلمه
حرف هم نمی رسید. توی بعضی از نمایشها هم بداهه گویی به حدی می رسید که گفتن بعضی
حرفها در شان رسانه ملی نبود.
بهتره همیشه درنظر بگیریم که رادیو و رسانه مال همه ست.
مورد بعدی حضور کارشناسانه علی بحرینی توی برنامه بود. من از طرفداران پر و پاقرص علی بحرینی
و کارشناسی هاش هستم و تا جایی که بتونم برنامه هاشو دنبال می کنم ولی واقعاً نمی دونم
جای این مباحث توی خارق العاده بود یا نه؟!
برنامه بعدی شر و شوره که به نظر من بدترین برنامه ای بود که از رادیو شنیدم. به نظرم نه تنها هیچ
نکته مثبتی توش نبود بلکه انقدر ایراد داشت که آدم از گوش دادن بهش منصرف می شد.
به نظرم مهمترین ایرادش حضور سه تا مجری لوس و بی نمک بود که انقدر توی حرف هم می پریدند که
نمی فهمیدیم چی می گن. تپق هم که بماند حتی اسم سردبیر برنامه رو نمی تونستند درست بگن
یا نویسنده رو حامد استاد محمد
از دو ساعت برنامه هم که ۱ساعت و ۴۵ دقیقه اش رو فقط داد می زدند که شر وشور، شر شور
خلاصه که ما نفهمیدیم هدف این برنامه چی بود؟!
نه سرگرم کننده بود و نه درباره جیزی اطلاع رسانی می کردند، پس برای چی ساخته شد؟!
برنامه بعدی زندگی تازه می شود بود که با اجرای معرکه سعید پورمحمودی جایی برای اعتراض
نمی ذاشت. من متاسفانه خیلی از قسمتهاش رو نشنیدم، اما همون برنامه هایی رو که گوش کردم واقعاً خوشم
اومد. یه برنامه ای که کاملاً هدف و مسیرش مشخص بود.
و آخرین برنامه بهار نشانی با اجرا مهران دوستی بود که حرف نداشت
مهمترین نکته مثبت برنامه پرداخت زیبا به ارزشهای دفاع مقدس و سرداران جنگ بود
و دیگر اینکه آشنایی با مناطق مختلف ایران
یه داستان زیبا هم آخر هر برنامه تعریف می شد که من یکی رو پای رادیو میخکوب کرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 9:7 توسط عطیه |
|
|
اول از همه سلام
دوم سال نو همگی مبارک برای همه دوستای خوبم یه دنیا سین خوب رو آرزو دارم بابا عجب شبی بود این شب سال نو خوبه خشک نشدیم پای تلویزیون، خدایی آدم ۸-۹ ساعت بشینه و از جاش تکون نخوره و تازه از این کانال به اون کانال چرخ بزنه هم خشک می شه، هم گیج. کانال یک که شهاب حسینی بود و نیما رئیسی که با دیدنش کلی کیف کردم، خیلی وقت بود که هیچ کدومشون پیداشون نبود( ببینم راستی قانون مربوطه اصلاح شد؟! توی رادیو باشه و هم توی تلویزیون؟!)
کانال دو هم که کاردان بود با همون شوخیها و مزه پرانی هایی که از موقعی که من کاردان رو یادم میاد و استاد خرناس رو همون طوری شوخی می کرده (بی مزه)، به نظرم بد نیست آدم یه ذره آپدیت باشه مد و به روز بودن همیشه هم بد نیست.
و اما..... و اما........... می رسیم به شبکه جوان ( رادیو جوان نه، منظورم شبکه سه هستش) بله دیگه. علی زاهدی و برو بچه های کوله و فوق العاده نتیجه کارشون در قالب یه آدم صد و هشتاد و اندی نمایان می شه. از یه چیزایی که بگذریم برنامه شون خوب بود. من که از مصاحبه علی شادمان خیلی لذت بردم. چقدر خوبه آدم بتونه انقدر زیبا صحبت کنه با این سن کم. انصافاْ یه چیز خیلی خوب توی برنامه بود و اون اینکه برنامه راکد نبود. نمای استودیو رو نشون می دادن و دوربین توی این چند ساعت مرتب در حال گردش بود نه اینکه زوم کنه روی مبل مجری و مهمون و دیگه اینکه خوب بود که فرزاد بلند می شد و راه می رفت. سر سال تحویلم که آدم با دعایی که دکتر بخونه، سال رو تحویل کنه چی میییی شه. مطمئنم همتون از سین سلام تا تیتراژ پایانی که انقدر فرزاد حرف زد نذاشت ضبطش کنم رو دیدید و لذت بردید. ولی ما منتظر بودیم یه ارتباط تصویری با شبکه جوان بگیرند نه شبکه ورزش و رادیو سراسری ( هرچند توی شبکه جوان اثری از فرشید منافی یا سعید پور محمودی نبود. نیما رئیسی هم که شبکه یک بود. اجرای برنامه با خانوم صداقتی بود که من با یه گوشم رادیو گوش می کردم و با اون یکی صدای تلویزیون رو می شنیدم). آقای گیل آبادی ما مطمئنیم شما تلاشتون رو کردید
و اما شبکه چهار.... قبول دارم شبکه فرهنگی و علمیه. اما بهتر بود برای سال تحویل یه ذره از بین این چهره های پیر و ماندگار خارج می شدند و یه کم برنامه شون رنگ و لعاب بیشتری می گرفت. خدایی چند تای شماشبکه چهار رو نگاه کردید؟!!
و شبکه پنج که با چهره متفاوت رشیدپور مواجه شدیم. راستی چرا این شکلی شده بود؟! شب دارم فکر می کنم شب سال نو شب چهره های متفاوت بود. فرزاد حسنی یه طرف، رشیدپور یه طرف انگار با هم رقابت داشتن. هر چی مو روی سر رشید پور بود رفته بود روی سر فرزاد و نتیجه آخر اینکه با این فشردگی برنامه کلی از برنامه ها از دستمون رفت. مثلاْ کلیپ احسان خواجه امیری رو فقط آخرشو دیدم اجرای بنیامین رو که اصلاْ ندیدم و همین طور کلیپ گروه هفت رو( البته پسر شهاب حسینی رو قبلاْ دیده بودم بگذریم.... خدا رحم کنه ، گرم دیدن برنامه ها بودم و نمی فهمیدم چقدر اس ام اس زدم. اونم تازه هر کدوم رو چند بار می فرستادم تمام حقوق اسفند و فروردین رو باید تقدیم مخابرات کنم
حالا می رسیم به روز اول عید ( بازم عیدتون مبارک) اگه بدونین با چه کلکی یه ذره سر درد داشتم، به همه گفتم من خیلی سرم درد می کنه( ما یه عالمه مهمون داشتیم) رفتم دراز کشیدم و پتو رو کشیدم روی سرم و رادیو رو گذاشتم توی گوشم ( البته گوشی رو می گم) وسطای برنامه توی چرت بودم . فکر کنم خدا تنبیهم کرد که دیگه خالی نبندم تا اون جایی که من گوش کردم و یادمه برنامه مثل هفت شنبه با حال نبود. البته حتماْ بهتر می شه از دو قسمتش خیلی خوشم اومد. یکی شعری که فرزاد ( دونه درشت) اول برنامه خوند و یکیدیگه هم اومدن محمود رضا بود
وای ذوق مرگ شدم وقتی صداش رو شنیدم و گفت آره خب. کلاْ خواب از سرم پرید و همون جا بود که این مریخی برام اس ام اس زد وکلی با هم خوشحالیمون رو قسمت کردیم خلاصه روز خوبی بود و خوش گذشت امیدوارم برای همه شما هم همین طور باشه و بدور از هرگونه اتفاق ناخوشایند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 7:14 توسط عطیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی از ما زیستن می خواهد
پس جوان بمان صدا صداي جواني جوان جوان ايراني |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
تسنیم2 |
|
RSS
|