![]() |
![]() |
|
| یک جرعه از آن چشمه تسنیم بنوشان |
|
سلام به همه ببخشید آپ این دفعه دیر شد به قول فرزانه ناظری عزیز هنوز خستگی ام در نرفته راستی دیشب تلویزیون یه شوک با حال و اساسی بهم و به هرکس که برنامه رو دیده داد ساعت ۸ وقتی برنامه صدای دیدنی با اجرای سعید توکلی شروع شد تو بخش صدای گرم برنامه دوتا مهمون روبروی هم بودن که به قول مجری پسر کو ندارد نشان از پدر صدای گرم که معلومه یعنی گوینده بودن و پسر کو ندارد...... هم الان معلوم می شه دیگه پدر و پسر خیلی با حال رادیو کین؟ کی؟ آره دیگه علی منافی و فرشید منافی اول پدر سوالاتش رو از پسر پرسید و انقدر صمیمی که آدم کیف می کرد فرشید منافی گفت که هر برنامه ای بجز پارازیت باشه اجرا می کنه. البته به عنوان خصومت و مشکلی با سازندگان نگفت. دلیل محبوبیتشم اینطور گفت:
علی منافی هم جوابهای باحالی می داد. وقتی فرشید ازش درباره بهترین خاطرش تو رادیو سوال کرد، گفت: روزی که تو اولین بار پشت میکروفون رفتی و صدات رو از رادیو شنیدم حس خیلی خوبی داشتم و چه شاکی بودن هردو از مسایل مالی رادیو اما نکته جالب توجه ظاهر فوق العاده آروم و معصوم فرشید منافی بود که من خندم گرفته بود. فکر کنم جلوی دوربین یه کم خجالتی باشه
چند تا عکس از افتتاحیه جشنواره رادیو
ما فقط عکس دکتر فیروزه ای رو پوشش می دیم
جشنواره بین المللی به این می گن
بالاخره ما همه رادیویی هستیم دیگه
ایشونم که دیگه معرف حضور هرکس که فکرشو بکنی هست (البته اطلاع دقیقی در دست نیست که این عکس برای جشنواره چندمه؟ اگه برای هشتمی باشه که خوب ایشون تغییرات ظاهری اساسی کردن اگه نمی دونین کامنت بذارین معرفیش کنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:44 توسط عطیه |
|
|
الان که دارم این شبه گزارش رو می نویسم خستگی دیروز مثل چی توی تمن مونده و تمام استخوانهام درد می کنه واقعاْ روز وحشتناک و البته یه کم جالبی رو گذروندیم (فکر کنم همه ۷تایی ها با من موافق باشند) دیروز حدود ساعت ۴:۲۰ جلوی رستوران قصر موج رسیدم، از دیدن جمعیتی که برای برنامه اومده بودن کاملاْ جا خوردم. جلوی در که افتضاح بود. بگذریم از اینکه چقدر ایستادیم و چقدر بدون برنامه ریزی همه رو پشت در نگه داشته بودن و وقتی امیر منوچهری و مریم جلینی اومدن که برن تو، همه دست به دامن اونا شده بودن که امیییییر این جمعیت رو بگیر. و شروع له شدن در جمعیت وقتی بود که فرزاد حسنی اومد و همه برای اینکه ببیننش همدیگه رو تا جایی که می تونستن هول می دادن و تقریباْ همه روی سر هم سوار بودن. حدود ۵:۱۵ یه خورده این ور تر در باز شد و جمعیت با فشار وحشتناکی وارد محوطه شد. واقعاْ انگار می خواستند برن یه جایی رو فتح کنن. چند نفر زیر دست و پا موندن و من فقط سعی می کردم که زمین نیفتم. چون زمین خوردن همان و له شدن همانا بالاخره با هزار زور و زحمت رسیدیم به محوطه ای که صندلی چیده بودن. واقعاْ شاهکار برنامه ریزی بودن. چندین ردیف جلو رو برای آقایون گذاشته بودن و بعد یه طناب زرد رنگ کشیده بودن و برای خانومها صندلی گذاشته بودن. تمام اون صندلی ها به اندازه یک دهم جمعیت حاضر نبود. فقط من موندم که اینا که می دونن انقدر جمعیت میاد چه طوری یه تعداد به شدت محدودی صندلی در نظر گرفته بودن. خلاصه خانومها که هیچ جا نمی خوان از آقایون عقب تر باشن، طناب رو کندن و حمله کردن جلو (واقعاْ از حمله چنگیز خان مغول بدتر بود) حالا ما که مثلاْ زودتر رفته بودیم موندیم ردیفهای عقب(فک کن چه شیر تو شیری بود) هرکی زرنگ بود می دوید جلو و جلویی ها هم که اصلاْ دلشون نمی خواست بشینن، همشون ایستادن و ما هم مجبور شدیم بایستیم. اونم نه روی زمین که روی صندلی. (۳ نفر روی یه صندلی بودیم و هر لحظه امکان سقوط) بعضی ها که برای دید بهتر بچه شون اونو روی دوش شون گذاشته بودن و دیگه رسماْ کادر بسته بود. برنامه حدود یه ربع به شش شروع شد و فرزاد بلند بلند شروع به حرف زدن کرد. اصلاْ انگار نه انگار که هیچ کس نمی شنوه چی می گه. بعد هم یکی یکی بچه هارو آورد روی سن که باید به افتخارشون همه می گفتن ۷ تایی ها از خاله و دلنواز و صفدر با مرحوم پدرش بگیر تا بچه زنده یا مرده و الهام و از همه مهمتر محمودرضا قدیریان (عجب تیپی زده بود، یه عکس دارم که بعداْ براتون می ذارم تقریباْ از نیم متریش گرفتم بعد همه با هم آهنگ یک بوم دو هوای رضا صادقی رو در نبودش خوندیم و مازیار عصری اومد روی سن با گروهش. از این قسمت برنامه اکثراْ چیزی نفهمیدیم چون مشغول پیدا کردن یه جایی برای ایستادن و بهتر دیدن بودیم (از اینجا رفتم روی صندلی- من و انسیه و یه دختر دیگه) البته ملت کم کم صندلی ها رو برداشتن و به گوشه و کنار انداختن تا جا باز تر بشه. دیگه از انتظامات اونجا هم کاری بر نمی اومد. هرچی هم که همه داد می زدن که آقای حسنی بگید جلویی ها بشینن یا برنامه رو قطع کنید کسی گوشش به این حرفها بدهکار نبود که نبود و فرزاد گفت که هرکس دلش می خواد بره (همه دوست داشتن وایسن ولی اگه خودش وسط جمعیت بود می فهمید حضار چی می گن) و نوبت رسید به بهترین قسمت برنامه یعنی خوندن محمد علیزاده که تمام آهنگهارو با همراهی فرزاد اجرا کرد و فرزاد که کاملاً حس خوانندگی داشت اونم از نوع خفن (تقریباً خودش رو کشت از زور احساسات) و همه بچه ها و البته پدر ها و مادرها و هرکی توی قصر موج بود آهنگهارو می خوندن و واقعاً بهترین قسمت بود. آهنگ سلام ایران و مهر علی و زهرا و خداحافظ و آهنگ جزر و مد که همشون واقعاً عالی بودن و محمد علیزاده که موهاش رو کاملاً زده بود و قیافه جالبی پیدا کرده بود از وسطاش من رفتم اونور سن یعنی پشت سن که یه جورایی دیدش بهتر بود. چقدر بچه ها گم شده بودن و آقای ابوالقاسم صادقی میومد به فرزاد و امیر که روی سن بودن می گفت که اعلام کنن و خانواده ای از نگرانی برهند. جای افشین و آقای گلبن به شدت خالی بود چون هردوشون سر آخرشه بودن. و در آخر سر هم خوشبختانه برنامه ساعت ۷:۳۰ تموم شد و بعد از کلی تشنگی و گشنگی رسیدیم خونه و تقریباً باید با کفش و لباس می رفتیم توی ماشین لباسشویی فیلم و عکسهارو آماده می کنم و براتون می ذارم فعلاً خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:43 توسط عطیه |
|
|
حال همه دچار یک مرض شد
من نمی دونم واقعاْ فکر نکردن کسانی که می خوان به جشن برن و همراه هم ندارن، چطور بعد از برنامه برگردن خونه حداقل یه کم ساعتش رو زودتر می ذاشتن بهتر بود البته دلایلش رو می دونم ولی چندان قانع کننده نبود، حداقل برای من هرچند که من می تونم برم ولی دوست داشتم تمام دوستانم رو بتونم ببینم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:49 توسط عطیه |
|
|
هرگز گمان نمی برم که آسایش و شادی به دور از خورشید یقینت دل تراویدن داشته باشد. شک که سایه اش خانه پنهانی مور بود، در قدمگاه کافرانه سنگهای دست ساز. ظن که گه گدار جَلوت قد افرازی لشگر موران است. تردید که هماره فرمان می دهد به او و نرفته اراده فسرده می خواهد که بیا دست درازتر از گام، آنگاه که به حکمت فرح و فضل روح تو می رسند از اضطراب به راحتی چو نسیمت کوچ می کنند ای فخر یقین و رضا ای والاپیامدار محمد
آهای آهای به گوش همگی به هوش آهای اهالی شهر خبر دارم خبر قراره که به همت بر و بچه های هفت شنبه، خط خطی ها و آخرشه جشنی برگزار بشه اونم روز ۱۴ اردیبهشت که طبق گفته های فرزاد، فلسفه اش اینه: ۴ اردیبهشت سالگرد تاسیس رادیو ۱۰ اردیبهشت تولد استاد منوچهر نوذری
خب حالا جمع کنید ۱۴=۱۰+۴ دیدید!
قراره محل جشن به زودی زود اعلام بشه پس گوشهاتونو تیز کنید منتظر شنیدن ادامه اطلاعات از برنامه های نشانیِ هفت شنبه، آخرشه و هرچی که فکرشو بکنیدِ باشید
موانع بیشتری برای ورود جوانها به رادیو در نظر بگیرند و باید عرصه ورود به رادیو سخت تر باشد باید جوانگرایی همراه با کارآمدی باشه و امروزه حضور در رادیو باقلوایی شده، مثل راحت الحلقوم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 8:54 توسط عطیه |
|
|
یه سلام بلند بالا به همه دوستان
این یه آپ خلاصه و کوتاهه
اول اینکه توی برنامه نشانی، آقای دوستی اعلام کردن که تا آخر اردیبهشت با برنامه تماس بگیرید و بگید چطور با رادیو آشنا شدید و حتی بگید به وسیله چه برنامه ای. دوم از این به بعد در برنامه آخرشه از موضوعات پیشنهادی مخاطبین استفاده می کنند. فکر می کنم کار جالبی بشه، چون برنامه این هفته که درباره فوتبال زدگی بود خیلی باحال بود
و به وسیله چه برنامه ای با رادیو آشنا شدید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:3 توسط عطیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی از ما زیستن می خواهد
پس جوان بمان صدا صداي جواني جوان جوان ايراني |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
تسنیم2 |
|
RSS
|