![]() |
![]() |
|
| یک جرعه از آن چشمه تسنیم بنوشان |
|
یه سلام با حال به با حالی تمام شما دوستای خوبم.به سارا مریدی از همه اس.ام.اس بازهای عزیز هم ممنون که دیروز رو به نفع مخابرات کار می کردن موبایل بیچارم پارکینسون گرفت آقای مرندی و آقای اصغرزاده راستش من مدیر برنامه های فرزاد حسنی نیستم و برنامه ایشون هم تا ۴شنبه معلوم نیست که چی باشه، ولی به روی چشم اگه خبری گرفتم حتماً اطلاع می دم. و اما دیروز....... بگذریم که از شنبه ۱۲ خرداد که ندا رادمهر زنگ زد و گفت جمعه مهمون برنامه ای تا خود جمعه ذوق مرگ بودم. بگذریم از اینکه به خاطر فشار کاری این چند هفته، چند شب بود که درست نخوابیده بودم و هیجان جمعه باعث شد که ۵ شنبه فقط ۲ ساعت بخوابم. باید ۸و نیم میرسیدم جلوی ساختمون پخش ولی من یه ذره زودتر رفتم. ساعت ۷ و نیم از خونه زدم بیرون. بعد از اینکه ۳۰ لیتر بنزین تو حلق ماشین ریختم ( منو با ماشین آفیش کرده بودن، برای همین هرجای خیابون ولی عصر، بالاتر از پارک ملت می تونستم پارک کنم سکانس اول- پلان یک- نمای داخلی جلوی در (اطلاعات): آقا ببخشید استودیوی شبکه جوان کجاست؟ - بفرمایید انتهای راهرو، دست راست. پلان دو (جلوی در اتاق تمرین): سلام آقای صادقی - سلام خانوم، خانوم نجفی؟ - بله . (اینجا صدای قهقهه گروه روی هواست از تیکه های عربی فرزاد) جعبه شیرینی رو تحویل آقای صادقی می دم و می رم تو اتاق انتظار می شینم. آقای لک لری و هادی ابوالفضلی اینجا هستن. چند دقیقه بعد هم فرزاد محمدی میاد و اون خانومه که اعلام برنامه می کنه. (انصافاً آقای لک لری آدم خیلی با شخصیتیه. انقدر راحت با آدم سلام و علیک می کرد که انگار چند ساله می شناستت محمد بخشایش شیرینی هارو تعارف می کنه. ما که بر نمی داریم. ساعت ۵ دقیق به ۹ و گروه میان داخل استودیو. فرزاد و بقیه بچه هاحسابی تحویل می گیرن و میرن توی استودیو. ما هم میریم(البته پشت شیشه). سکانس دو- پلان یک-داخلی (اینور شیشه): تیتراژ و شروع برنامه . با شروع برنامه راهپیمایی آقای صادقی هم شروع می شه. انقدر جلوی شیشه راه می ره که نگو (برای هرلحظه برنامه دلش شور می زنه). با هر تیکه بچه ها یا می خنده ساعت ۱۰ یه سری آگهی می رن و آهنگ شجریان (زمن نگارم...). بچه زنده و فرزاد از استودیو میان بیرون و یه خوش و بشی با همه می کنن. سکانس دو- پلان دو-داخلی (اینور شیشه): من هنوز اینور شیشه ام. الان فرزاد اون مصاحبه حمید عسگری و محمد علیزاده رو می ذاره همه گوش می دن و کلی می خندن (هنوز رو آنتن نرفته). خب دوباره می رن تو استودیو. (دکتر خجسته از در وارد می شه) تعارف می کنن بشینه ولی می گه می خوام سرکشی کنم و بعد از ۲-۳ دقیقه می ره. ....................................................................( اینا رو نمی تونم بگم. شرمنده). مصاحبه با سب بلاتر داره اجرا می شه و ما از خنده روی پا بند نیستیم. فرزاد و افشین و بقیه بچه ها دارن می ترکونن(قیل میل کیل ویل - یعنی چه می کنن اینا) وقتی محمودرضا می گه چند تا بازیکن رو از زیر سَرم آوردم ( همه منفجر می شن) یکی هم وقتی قَطری رو گفت قُطری ( من که نشستم زمین) سکانس دو- پلان سه-داخلی (اینور شیشه): ساعت نزدیک ۱۱ است و ما داریم آماده می شیم که با هادی ابوالفضلی بریم داخل استودیو. دکتر خجسته تقریباً داره میاد. ما که رفتیم توی استودیو. خداحافظ فعلاً سکانس سه- پلان یک-داخل استودیو (اونور شیشه): سلام. از استرس و هیجان چند دقیقه پیشم خبری نیست. سکانس سه- پلان دو-داخل استودیو (اونور شیشه): من شروع می کنم به معرفی و سلام علیک. حس خوبیه ها. انقدر خوشحالم که نگو. یه موسیقی. افشین درباره حذف کنکور که موضع برنامه ست می پرسه، می گم اگه کنکور فوق حذف شه خیلی عالی می شه. تمام لیسانسیه های استودیو تایید می کنن.
سکانس سه- پلان سه-داخل استودیو (اونور شیشه): جوک ازدواج زنبور و قورباغه رو می خونن، من که دارم از خنده روده بر می شم. یهو بعد از دسته گل، فرزاد خیلی جدی می گه تو اگه وقت داری هر هفته بیا اینجا. الان چندتامونم نیستن. منم خیلی جدی می گم آره خب. معلومه که میام. من جای هرکس بجز آقای قدیریان میام. یهو محمودرضا خیلی جدی گفت: واقعاً؟ چرا نه؟ بچه ها بذارین ببینم چرا جای من نه؟ منم می گم: آخه من نمی تونم به خوبی شما تپق بزنم. صدای خنده ملت رفت رو هوا. ( البته بیرون استودیو بهش گفتم هیچ کس جای شما رو نمی تونه بگیره، چون صدات تکه.) سکانس آخر- پلان آخر-داخل و خارج استودیو (اونور و اینور شیشه): بعد از خداحافظی میاییم بیرون. دکتر خجسته بیرون نشسته و شروع می کنه با فرزاد و آقای صادقی به حرف زدن. بقیه هم وایسادن. ما هم همینطور . اینا دیگه خصوصیه و جزو اسرار. خلاصه که خیلی خوش گذشت. جای همتون خالی خالی خالی. حالا به افتخار انگشتای من سه - دو- یک هفت تایی ها (هو هو....)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 9:59 توسط عطیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی از ما زیستن می خواهد
پس جوان بمان صدا صداي جواني جوان جوان ايراني |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
تسنیم2 |
|
RSS
|